
حدس می زنم که خواهی گریخت التماس نمیکنم از پیات نمیدوم اما صدایت را در من جا بگذار. میدانم که از من دل میکنی راهت را نمیبندم اما عطر موهایت را در من جا بگذار. میدانم که از من جدا خواهی شد خیلی ویران نمیشوم از پا نمیافتم اما رنگت را در من جا بگذار. احساس میکنم تباه خواهی شد و من خیلی غمگین میشوم اما گرمایت را در من جا بگذار. فرقش را با حالا میدانم که فراموشم خواهی کرد و من اقیانوسی خواهم شد سیاه و غمانگیز اما طعم بودنت را در من جا بگذار. هر طور شده خواهی رفت و من حق ندارم که تو را نگه دارم اما خودت را در من جا بگذار. "عزیز نسی...
ادامه مطلب
نه راهی پیش رو دارم ، نه پشتم محکم و قرصه کسی درد منو اینجا ، نه می دونه ، نه می پرسه همیشه قصه این بوده ، که توی غصه تنهایی نه امیدی ، نه لبخندی ، نه آغوشی ، نه لالایی نگاهم گنگ و بی روحه به لبهایی که میخندن به دستایی که روحم رو به این تنهایی می بندن تموم درد من اینه ... که همدردی نمی بینم تموم درد من اینه ... اگه میبینی غمگینم چه ساده ست اونکه توفالش،رسیدنها رومی دیده که سهم ما از این دنیا ، رسیدن نیست ، امیده حسین غلامی خواه...
ادامه مطلب