
حدس می زنم که خواهی گریخت التماس نمیکنم از پیات نمیدوم اما صدایت را در من جا بگذار. میدانم که از من دل میکنی راهت را نمیبندم اما عطر موهایت را در من جا بگذار. میدانم که از من جدا خواهی شد خیلی ویران نمیشوم از پا نمیافتم اما رنگت را در من جا بگذار. احساس میکنم تباه خواهی شد و من خیلی غمگین میشوم اما گرمایت را در من جا بگذار. فرقش را با حالا میدانم که فراموشم خواهی کرد و من اقیانوسی خواهم شد سیاه و غمانگیز اما طعم بودنت را در من جا بگذار. هر طور شده خواهی رفت و من حق ندارم که تو را نگه دارم اما خودت را در من جا بگذار. "عزیز نسی...
ادامه مطلب
ﺩﻟﻢ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻣﯽ ﺁﯾﻢ اینجا ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ مینویسم ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺨﻮﺍﻧﻰ ﺍﻣﺎ ﺣﯿﻒ .........! ...
ادامه مطلب
شاید عجیب بنظر برسد اما... زنی که در شب های کوتاه تابستان گوشه ی دنج رویاهایش می نشیند؛ خیالت را می بافد نگاهت را می بافد و از عطر بی نظیر آغوشت گره کوری بر آرزوهایش می زند، می خواهد در یلدای بلند زمستان، تو را به تن کند تو را در آغوش بگیرد تو را نفس بکشد ... راستش را بخواهی رفیق! خیالبافی تقدیر عاشقان است؛ وگرنه این را همه می دانند هیچ زن عاقلی با بافتنی هایش به بدرقه تیرماه نمی رود ... "ستایش رشیدی"َ...
ادامه مطلب